مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
روی بـال فـرشـتــههـای خــدا هـمصـدا بـا دعـای مـاه رجـب بـفـرسـتـیـد بـا مـلائـک عـرش صـلـواتـی به وسـعـت امـشـب شـب مــیــلاد هــایــمــان مـثـل شب دلدادگی، شب وصل است این بـهـاری که از خـدا داریـم یک بهار چهـارده فـصل است آری امشب که جشن میگیریم شب میلاد فـصل پـنجـم ماست گل بـریـزید روی خـاک بـقـیع که بقیعـش بهشت مردم ماست اسـمـتـان مـثـل اسـم پـیـغـمـبـر در مـیان نوشتـههـای خـداست نامـتـان هم هـمیشه در هـمهجا ذکر خـیر فـرشتههای خـداست چــارمـیـن مـیــوۀ دل حــیــدر چـارمـیـن نـور چـشـمـی مـادر جابـر آورده پیـش محـضـرتان اشـتــیــاق ســلام پـیــغــمــبــر از پــدر هـیـبـت حــسـیـنـی را در رگ و خون و جان و تن دارید از طــریــق ســیـــادت مـــادر سیرت و صورت حـسن دارید آب یـعـنی که روشـنـایی عـلـم عـلـم یـعـنی که نـور پاک شما پس عـصا را شما زدی بر آب تا گـذر کـرد حـضرت مـوسی حـرف حـرف کـلامــتــان آقــا روی دلهـا طـبـیـب مـیریـزد قـوم جــابــر بـه شـوق مـیآیـد از درخـتی که سـیب میریـزد نـامـتـان را به زیر لب میبرد کـه بـه آتـش پــریـد ابـراهــیـم گوشهای از شکوه نور شماست مـلـکـوتـی کـه دیـد ابــراهـیــم بـی ولای عـلـی و مـهـر شـمـا فــایــدهای نــمـیکـنـد ایـــمــان دین چه چیزی است جز ولای شما یا چه چیزی است جز محبتتان وقتی از کـوچـهها عـبور کـنید کـوچه از شـوق میشـود دریـا بس که در وصفتان به هم گفتند اشـبـه الـنـاس بـه رســول خـدا |